تبليغاتX
زلال چون باران خاطرات 70

زلال چون باران خاطرات 70

یادگاری های بی کسی

کاش سرنوشت جز این می نوشت . . . 

در عرض یک دقیقه می شود یک نفر را خرد کرد!!

در یک ساعت می شود کسی را دوست داشت و در یک روز می شود عاشق شد! 

ولی یک عمر طول خواهد کشید تا کسی را فراموش کرد.


نوشته شده در سه شنبه دوازدهم اردیبهشت 1391ساعت 14:37 توسط محسن |

سلام

خوبید ...

دلم برات تنگ شده ...

چیکارا میکنی ... 

اصلا کجا ها میری...

میدونم بی معرفت شدم و دیگه بهت فکر نمیکنم ...

به خدا بهونه نمیارم اما دلم نمیاد بهت فکر کنم...

آخه اگر بخوام بهت فکر کنم ...

چشمام پر از اشک میشه

گلوم پر از بغض میشه

نفسم تو سینه حبس میشه و . .  .

تو خیلی خوبی

من همه ی لحظه هام رو به تو سپردم چون میدونم هر وقت که بهشون نیاز داشته باشم بهم بر میگردونی

هیچوقت بهم پشت نمیکنی و بهونه نمیگیری ... هیچوقت نفرینم نمیکنی

هیچوقت رهام نمیکنی

دلم برت بدجور تنگ شده

میخوامت ... اما ... همین که میدونم همیشه پیشم هستی و مثل آدما تنهام نمیزاری برام کافیه...

 

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:27 توسط محسن |

اگر جایی که ایستاده اید را نمیپسندید...
عوضش کنید...
شما درخت نیستید!
پاسکال



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



در دنیایی که برای یک تکه سیب
تمام بهشتیان زمین گیر شده اند
چه انتظار غریبی است عدالت...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

تازه حکمت بازی های کودکانه را میفهمم
(زوووووووووووووو) ...
تمرین این روزهای نفس گیر بود....




❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



زمان
ساز سفر میزند...
بی هیچ پاداشی حراج محبت کنیم
که همه ما خاطره ایم!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

دور از نفسهایت
دق میکنم!
برایم بادکنکی باد کن...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



تنها راز منی
تورا
به خدا هم فاش نمیکنم...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


تو از موسی پیامبرتری!
به جای اشاره... نگاه کردی
به جای دریا... دل من شکافته شد!!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


صبرت که تمام شد
نرو...
معرفت تازه از آن لحظه آغاز میشود...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


بدون اینکه " مار" ی در کار باشد
مزه ی "زهرمار" را میچشم!
وقتی نیستی...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


آغوشت غاری است که
وسوسه میکند همه را
برای پیامبر شدن...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



انگشتت فقط جای یک حلقه دارد...
دلت را
دست به دست میکنی برای چه...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


زیبا...
آینه ات را عوض کن
این روزها به چهره ات نمی آید!
زیاد اخم میکند!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


به انتهای بودنم رسیده ام...
اما اشک نمیریزم
پنهان شده ام پشت لبخندی که درد میکند!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


هوایت دستان سنگینی داشت...
وقتی به سرم زد فهمیدم!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



نباشی
دلم که هیچ
دنیا هم تنگ میشود...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


به خوابم نیا...
خوابم را رنگ میکنی
و روزم را سیاه...


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



در شهری که خورشید را به قیمت شمع نمیخرند...
پروانه شدن تباهیست!!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

اگر از راهی که سیب ها رفتند
ما هم برویم...
میرسیم.


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


و خدا خواست که یک عمر نبیند یعقوب
شهر بی یار مگر ارزش دیدن دارد؟



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گاهی فرار میکنم از فکر کردن به تو...
مثل رد کردن آهنگی که دوستش دارم...


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


کاش تلخی های زندگی کمی الکل هم داشت...
شاید مستمان میکرد و نوش میگفتیم!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


موسیقی درونت را چه کسی مینوازد...
که هستی ام را فرا گرفته؟!

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


گاهی اوقات فکر کردن به بعضی ها
ناخود آگاه
لبخندی روی لبانت مینشاند...
دوست دارم این لبخند های بیگاه و آن بعضی ها را...


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

نه شیرینم
نه لیلا
من زن افسانه شدن نیستم
برگرد...


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
تمام قند های توی دلم را
آب کردم برای تو
اما
تو همیشه چایت را تلخ میخوری!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


تیشه و کلنگم را برداشته ام...
تو فقط بگو کدام کوه؟!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


گاهی آنقدر دلتنگ کسی میشی که اگه بفهمه
خودش از نبود خودش
خجالت میکشه!!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



آدم ها خیلی زود همراهان صمیمی را فراموش میکنند
همین که باران بند آمد...
خیلی ها چتر هایشان را جا میگذارند...



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


اون یه دونه یوسفی که برگشت به کنعان استثنا بود...
تو غمت را بخور!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


باور کرده ام هیچکس مال دیگری نیست...
این تجربه واقعی آزادی است:
داشتن مهمترین چیزهای عالم
بی آنکه صاحبش باشی!


❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


چرا آن زمان بوی قفس
به جای حس شادی به مشامم نرسید...
وقتی با لبخند گفتی... "مال من میشی؟"



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

به صلیب اگر کشیده شدی...
مسیح باش
نه مترسکی ساده!



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤



ای زندگی
من میروم آخر
تو بمان با مترسک های دست خویش
برقصان هروقت
ببر هرجا
و بزن بر سنگ
وجدانت آرام
تنها "آدمند" آنها...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

گفت : اینقدر سیگار نکش میمیری
گفتم : اگه نکشم میمیرم
گفت : اگه بکشی با درد میمیری
گفتم : اگه نکشم از درد میمیرم
گفت : هوای دودی جلوی درد رو نمیگیره
گفتم : هوای صاف جلوی مرگو میگیره؟!
یکم نگاهم کردو گفت : بکش...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤


وقتی میفهمی عاشق شدی که میبینی دوست نداری بخوابی...
چون واقعیت شیرین تر از رویاهایت شده است!
وی.اچ.اودن



❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

کتاب آغوشت... سوره ی لب هایت... آیه بوسه هایت
آنچنان پایبندم به این کیش
که هزار شیطان نمیتواند
لحظه ای
ذره ای
ایمانم را سست کند...

❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤
❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤❤

نوشته شده در دوشنبه چهارم اردیبهشت 1391ساعت 17:12 توسط محسن |

ارغوان،شاخه هم خون جدا مانده من!

 

آسمان تو چه رنگ است؟ آفتابیست هوا؟یا گرفته ست هنوز؟

 

من در این گوشه که از دنیا بیرون است،

 

 آسمانی به سرم نیست،از بهاران خبرم نیست

 

آن چه می بینم دیوار است،

 

 آه... این سخت سیاه،

 

 آن چنان نزدیک است که چو

 

برمیکشم از سینه نفس

 

 نفسم را برمیگرداند.

 

ره چنان بسته که پرواز نگه، 

 

 در همین یک قدمی می ماند.

 

کورسویی ز چراغی رنجور،

 

قصه پرداز شب ظلمانیست.

 

نفسم می گیرد،که هوا هم اینجا زندانیست.

 

هر چه با من اینجاست

 

رنگ رخ باخته است. آفتابی،هرگز!

 

گوشه چشمی هم بر فراموشی این دخمه نیانداخته است.

 

اندرین گوشه خاموش فراموش شده،کز دم سردش

 

هر شمعی خاموش شده 

 

 یا درنگینی در خاطر من

 

گریه می انگیزد.

 

ارغوانم آن جاست!

 

ارغوانم تنهاست!

 

ارغوانم دارد می گرید!

 

چون دل من که چنین خون آلود،

 

هر دم از دیده فرو می ریزد.

 

ارغوان!این چه رازیست 

 

 که هر بار بهار به عزای دل ما می آید

 

که زمین هرسال از خون پرستوها رنگین است.

 

این چنین بر جگرسوختگان،

 

داغ بر داغ می افزاید.

 

ارغوان!پنجه خونین زمین،دامن صبح بگیر

 

وز سواران خرامنده خورشید بپرس

 

کی  بر این دره غم می گذرد؟

 

ارغوان!خوشه خون

 

 بامدادان که کبوترها

 

بر لب پنجره باز سحر غلغله می آوازند،

 

جان گلرنگ مرا بر سر دست بگیر

 

،به تماشاگه پرواز ببر.

 

آه...بشتاب!

 

که هم پروازان، نگران غم هم پروازند.

 

 ارغوان!

 

 بیرق گلگون بهار،تو بر افراشته باش.

 

شعر خون بار منی!

 

یاد رنگین رفیقانم رابر زبان داشته باش.

 

تو بخوان نغمه نا خوانده من!

 

ارغوان،شاخه هم خون جدا مانده من!

نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم دی 1390ساعت 10:4 توسط محسن |

در سراشیبی مرگ چه زیباست شنیدن صدای دوست 

چه زیباست لمس دستان گرم و پر از آرامشت 

پس کجایی ؟!!!

دعایم کن تا بمیرم 

خسته شدم

خسته ...

نوشته شده در شنبه بیست و چهارم دی 1390ساعت 3:32 توسط محسن |


آخرين مطالب
»
» تا حالا شده از خاطره هات تشکر کنی ؟؟؟ من میخوام این کار رو انجام بدم... آخه خاطره ها تنها چیزی هستن
» بخوان !! گاهی مینشینم و این اراجیف را میخوانم
»
»
» به تو می اندیشم...
»
»
» یک دنیا حرف نگفته
» دستانت

Design By : Pichak